سرویس تقویم تاریخ | کد خبر: 16617
تاریخ انتشار: 1393/09/30 - 12:12:08

جرعه اي از سيره پيامبر رحمت(ص)

اسفراین - سپهرآیین - آيت ا... شهيد مرتضي مطهري درباره سيره پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) مي نويسد: «ما ظلمي نظير ظلمي که در مورد قرآن کرده ايم، در مورد سيره پيغمبر و ائمه اطهار کرده ايم.
آيت ا... شهيد مرتضي مطهري درباره سيره پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) مي نويسد: «ما ظلمي نظير ظلمي که در مورد قرآن کرده ايم، در مورد سيره پيغمبر و ائمه اطهار کرده ايم. سيره انبياء و اولياء و مخصوصاً سيره پيغمبر اکرم و ائمه اطهار را برداشتيم، به طاق آسمان کوبيديم، گفتيم: او که پيغمبر است. نتيجه اش اين است که اگر يک عمر براي ما تاريخ پيغمبر بگويند، براي ما درس نيست و مثل اين است که مثلاً بگويند فرشتگان در عالم بالا چنين کردند. خب فرشتگان کردند به ما چه مربوط؛ يعني اين منبع شناخت را هم از ما گرفتند. در صورتي که اگر اين جور مي بود، خدا به جاي پيغمبر فرشته مي فرستاد. پيغمبر يعني انسان کامل، علي (ع) يعني انسان کامل، زهرا (س) يعني انسان کامل و... يعني مشخصات بشريت را دارند با کمال عالي مافوق ملکي؛ يعني مانند يک بشر گرسنه مي شوند، غذا مي خورند، تشنه مي شوند، آب مي خورند، احتياج به خواب پيدا مي کنند، بچه هايشان را دوست دارند، عاطفه دارند و لهذا مي توانند مقتدا باشند. اگر اين جور نبودند، امام و پيشوا نبودند.» {برگرفته از کتاب «سيري در سيره نبوي» با تلخيص} در آستانه رحلت آن اسوه حسنه و پيام آور رحمت، چند جرعه اي ميهمان درياي نورانيت زندگي اش مي شويم:
 
 
 
 
مشاهدات عدي بن حاتم از رفتار پيامبر(ص)

از عدي بن حاتم پيش از تشرف به اسلام نقل شده است: «به عنوان پذيرش اسلام به مدينه سفر کردم. پيامبر(ص) در مسجد بود، در آن جا به محضرش رسيدم و سلام کردم. جواب سلامم را داد و پرسيد: «کيستي؟» عرض کردم: «عدي بن حاتم هستم.» آن حضرت برخاست و مرا به سوي خانه اش برد. در مسير با اين که مرا به خانه مي برد، بانويي سالخورده و مستضعف با او ديدار و اظهار نياز کرد. پيامبر(ص) به مدتي طولاني توقف کرد و آن بانو را در مورد تأمين نيازهايش راهنمايي فرمود. {من که رفتارهاي حاکمان جاهليت را ديده بودم} با خود گفتم: «سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از آن جا گذشتيم و به خانه رسول خدا(ص) وارد شديم. پيامبر(ص) از من استقبال و پذيرايي گرمي کرد، زيراندازي که از ليف خرما بود نزدم آورد و به من فرمود: «بر روي آن بنشين.» گفتم: «شما بر آن بنشينيد.» فرمود: «نه، شما بر آن بنشين.» خود آن حضرت بر روي زمين نشست. با خود گفتم: «اين نيز نشانه ديگر که آن حضرت، پادشاه نيست.» سپس مطلبي از دينم را که رازي پوشيده بود بيان فرمود، دريافتم که او بر رازها آگاهي دارد و فهميدم که پيامبر مرسل است. بيانات و پيشگويي ها و مهرباني هايش مرا شيفته اش کرده و همانجا مسلمان شدم.

 

دل رحمي با کودک

مهرباني و اخلاق نيکوي پيامبر(ص) در حدي بود که امام صادق (ع) فرمود: «روزي رسول خدا(ص) نماز ظهر را با جماعت خواند. مردم بسياري به او اقتدا کردند، ولي آن ها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمول دو رکعت آخر نماز را با شتاب تمام کرد. {مردم از خود مي پرسيدند به راستي چه حادثه مهمي رخ داده که پيامبر(ص) نمازش را با شتاب تمام کرد} پس از نماز از پيامبر(ص) پرسيدند: «مگر چه شده؟ که شما اين گونه نماز را {با حذف مستحبات} به پايان برديد؟» پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: «آيا شما صداي گريه کودک را نشنيديد؟» معلوم شد که کودکي در چند قدمي محل نمازگزاران گريه مي کرده، و کسي نبود که او را آرام کند، صداي گريه او دل پيامبر(ص) را به درد آورد. از اين رو نماز را با شتاب تمام کرد تا کودک را از آن وضع بيرون آورده و نوازش نمايد.»

 

مشورت و قبول کردن نظر ديگران

در کارهايي که از طرف خدا فرمان مخصوصي صادر نشده و کار به خود امت و مشورت با آنان واگذار شده بود، گاهي پيامبر با مردم مشورت مي کرد و حتي در مواردي رأي ديگران را بر نظر خود مقدم مي داشت. مثلاً در جنگ احد پيامبر(ص) شورايي تشکيل داد و درباره اين که براي جنگيدن از مدينه بيرون بروند يا در خود مدينه سنگر بگيرند، مشورت کرد. نظر شخص پيامبر(ص) و عده اي ديگر سنگربندي در مدينه بود. ولي بيشتر جوان هايي که از ياران پيامبر بودند به بيرون رفتن از مدينه تمايل نشان دادند و گفتند: «يا رسول ا...! ما تابع شما هستيم ولي چون از ما نظر خواستيد، عقيده ما بيرون رفتن است. در اينجا پيامبر(ص) رأي جوانان پرشور و مؤمن را بر رأي ديگران و حتي بر رأي خود مقدم داشت و سلاح برداشت و عازم جبهه نبرد شد. جالب اين که فرمان «و شاورهم في الامر» پس از شکست احد نازل شد و با اين که به خاطر عمل به طرح اصحاب، مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند ولي خداوند باز هم فرمان مي دهد: «با آنان مشورت کن.» البته تصميم گيري نهايي با رهبر است، زيرا قرآن در پايان همين آيه به پيامبر(ص) مي گويد: «فاذا عزمت فتوکل علي ا...» هرگاه تو تصميم گرفتي بر خدا توکل کن و کار خود را شروع کن.

 

وفاى پيامبر

عمّار نقل کرده است: پيش از بعثت، من و حضرت محمد(ص) با هم چوپانى مى کرديم. يک روز به او پيشنهاد کردم که فلان منطقه چراگاه خوبى براى گوسفندان است و فردا به آنجا برويم. پيامبر(ص) پذيرفت. من فردا به آنجا رفتم و ديدم ايشان قبل از من به آنجا آمده است ولى گوسفندان خود را از چريدن باز مى دارد. پرسيدم: «چرا نمى گذارى گوسفندان بچرند؟» فرمود: «چون وعده من با تو اين بود که با هم شروع کنيم، نخواستم قبل از تو گوسفندان من از اين چراگاه استفاده کنند.»

داستان‌ها برگرفته از سايت هاي تبيان، راسخون و شهيد آويني.

 


با تشکر
نظر شما ثبت و پس از بررسی انتشار میابد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر