سرویس چهره ها | کد خبر: 15960
تاریخ انتشار: 1393/08/25 - 14:40:28

جلوه‌هايي از زندگي علامه طباطبايي

اسفراین - سپهرآیین - امروز 25 آبان است، سالروز درگذشت علامه جعفري فيلسوف بزرگ معاصر در سال 1377ش و ديروز هم 24 آبان بود سالروز درگذشت علامه طباطبايي مفسر بزرگ قرآن در سال 1360ش، سخن خودمان را کوتاه مي کنيم تا مجال براي آشنايي با سبک زندگي اين دو عالم رباني بيشتر فراهم شود و الگويي باشد براي ما در مسيري که به سوي خدا مي رويم. هر چند در خلال بيان اين سبک زندگي به دستاوردهاي علمي و اخلاقي اين عزيزان هم نگاهي گذرا در حد بضاعت اين پرونده داريم.
توشه راه سفر حج

يکي از فضلا که چند سالي در محضر علامه درس خوانده است مي  گويد: «عازم بيت  ا... الحرام بودم، براي خداحافظي خدمت علامه رفتم و گفتم: نصيحتي بفرماييد که توشه راهم باشد. اين آيه را قرائت فرمودند: «فاذکروني اذکرکم» يعني به يادم باشيد تا به يادتان باشم. بعد افزودند: به ياد خدا باش تا خدا به يادت باشد. اگر خدا به ياد انسان بود، از جهل رهايي مي  يابد و اگر در کاري ماند، نمي  گذارد عاجز شود و اگر در مشکل اخلاقي گير کرد، خدايي که داراي اسماء حسني است و متصف به صفات عاليه، البته به ياد انسان خواهد بود.

 

کسي که عاطفه ندارد، با قرآن دوست نيست

نجمه السادات طباطبايي (فرزند علامه) از قول پدر مي  گويد: «بشر بايد عاطفه داشته باشد. کسي که عاطفه ندارد، يعني با قرآن دوست نيست»

 

در راه ملکه شدن اخلاق ربوبي

علامه مي  فرمود: «در شب و روز زماني را براي حسابرسي خود قرار بدهيد و ببينيد که اين 24 ساعت چگونه بر شما گذشته. اهل محاسبه باشيد. همان  طور که يک بازرگان، يک کاسب، دخل و خرج خود و صادرات و وارداتش را حساب مي  کند، ببينيد در شبانه روزي که بر شما گذشته، چه چيزي اندوخته  ايد، چه گفته  ايد، يک يک رفتار و گفتارتان را حساب برسيد، از نادرستي  ها استغفار کنيد و سعي کنيد تکرار نشود، و براي آنچه شايسته و صالح و به فرمان حاکم عقل بود، خدا را شاکر باشيد تا به تدريج براي شما تخلق به اخلاق ربوبي ملکه بشود.»

 

مسير سعادت بشر

علامه درباره سعادت بشر فرمودند: «تخم سعادت، مراقبت است. مراقبت يعني کشيک نفس کشيدن؛ يعني حريم دل را پاسباني کردن. يعني سر را از تصرفات شيطاني حفظ داشتن. پاسبان حرم دل بودن. اين تخم سعادت را بايد در مزرعه دل کاشت و بعد به اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآني، اين نهال سعادت را پروراند. بزرگ ترين و مهم ترين کاري که در عالم داريم و هيچ کاري از اطوار و شئون زندگي ما مهم تر از آن نيست، اين است که خودمان را درست بسازيم.»

 

تلاش در راه رزق و روزي

مرحوم علامه در مدتي که در نجف مشغول تحصيل بودند به علت تنگي معيشت و نرسيدن مقرري که از ملک زراعيشان در تبريز به‌دست مي آمد مجبور به مراجعت به ايران شده و مدت ده سال در قريه شادآباد تبريز به زراعت و کشاورزي مشغول مي شوند. فرزند ايشان مهندس سيد عبدالباقي طباطبائي مي گويد: خوب به ياد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعاليت بود و کارکردن ايشان در فصل سرما در حين ريزش باران و برف هاي موسمي در حالي که، چتر به دست گرفته يا پوستين به دوش داشتند امري عادي تلقي مي شد، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستاي شادآباد و به‌دنبال فعاليت هاي مستمر ايشان قنات ها لايروبي و باغ هاي مخروبه تجديد خاک و اصلاح درخت شده و در عين حال چند باغ جديد احداث شد و يک ساختمان ييلاقي هم در داخل روستا براي سکونت تابستاني خانواده ساخته شد و در محل زيرزمين خانه حمامي به سبک امروزي بنا کرد.

 

از سوارکاري تا نجوم

فرزند علامه مي گويد: پدرم از نظر فردي، هم تيرانداز بسيار ماهري بود و هم اسب سواري تيزتک و به راستي در شهر خودمان، تبريز بي رقيب بود، هم خطاطي برجسته بود، هم نقاش و طراحي ورزيده، هم دستي به قلم داشت و هم طبعي روان در سرايش اشعار ناب عارفانه و .... اما از نظر شخصيت علمي و اجتماعي هم استاد صرف و نحو عربي بود هم معاني و بيان، هم در اصول و کلام کم نظير بود و هم در فقه و فلسفه، هم از رياضي (حساب و هندسه و جبر) حظي وافر داشت و هم از اخلاق اسلامي، هم در ستاره شناسي (نجوم) تبحر داشت هم در حديث و روايت و خبر و ... شايد باور نکنيد که پدربزرگوار من، حتي در مسائل کشاورزي و معماري هم صاحب نظر و بصير بود و ...

 

علامه در سوگ همسر

در روزهايي که علامه طباطبايي در سوگ همسرش محزون و متأثر بود و اشک فراواني از ديدگانش بر گونه ها جاري مي ساخت، يکي از شاگردان سبب اين همه آشفتگي و ناراحتي علامه را از اين بابت جويا شده بود. علامه پاسخ داده بود: «مرگ حق است، همه بايد بميريم. من براي مرگ همسرم گريه نمي کنم، گريه من از صفا و کدبانوگري و محبت هاي خانم بود. من زندگي پرفراز و نشيبي داشته ام. در نجف با سختي هايي مواجه مي شدم، من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بي اطلاع بودم، اداره زندگي به عهده خانم بود.

در طول مدت زندگي ما، هيچ گاه نشد که خانم کاري بکند که من حداقل در دلم بگويم کاش اين کار را نمي کرد يا کاري را ترک کند که من بگويم کاش اين عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگي هيچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادي؟ يا چرا ترک کردي؟ من اين همه محبت و صفا را چگونه مي توانم فراموش کنم؟»

 


با تشکر
نظر شما ثبت و پس از بررسی انتشار میابد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر